الشيخ السبحاني
49
رسالهء توضيح المسائل (فارسى)
فيضهاى مستمر او ، وجود انسان است ، پس به حكم عقل ، بايد در برابر مُنعِمْ خضوع نمود وسپاس او را به جا آورد ؛ گروه سوّمى نيز خدا را به پاداشهاى بزرگ و يا ترس از كيفرهاى او مىپرستند . در هر حال اين انگيزه ها سبب مىشود كه خدا را بپرستيم . اما چرا بايد از پرستش غير او امتناع ورزيد ؟ زيرا غير اوكمال ندارد يا منبع فيض ونعمت نيست كه ما را وادار به تواضع كند ؛ همچنان كه كيفرها وپاداشهايى در اختيار ندارد كه انگيزه پرستش گردد . زيرا غير خدا ، هرچه دارد از كانون كمال دارد و خود ، كانون كمال نيست . حال بايد ديد ، حقيقت پرستش چيست ؟ گروهى در معناى پرستش ، افراط ميورزند و هر نوع احترام به اولياء الهى را در حال حيات وممات آنان پرستش آنان تصور مىكنند ؛ از اين رو ، بوسيدن ضرايح مقدسه يا توسّل به ارواح پاك ، در نظر آنان پرستش صاحب مرقد و روح شمرده مىشود . براى آگاهى از معناى پرستش ، بايد توجه كنيم كه پرستش آن گونه از خضوع و اظهار كوچكى در مقابل كسى است كه او را خدا بدانيم يا معتقد شويم كه كارهاى خدايى به او تفويض شده است و خدا در آن قسمت از كارها كنار رفته است ؛ به ديگر سخن ، او را خداى بزرگ و يا خداى كوچك بدانيم . همچنان كه عرب جاهلى ، بتها را خدايان كوچك مىدانست ومعتقد بود كه قسمتى از كارهاى خدا به آنها واگذار شده است . بنابر اين ، هرگاه در برابر موجودى خضوع كنيم در حالى كه او را نه خداى بزرگ و نه خداى كوچك بينديشيم بلكه بنده پاك و بى آلايش خدا تصور كنيم كه در نزد او مقامى دارد ، اين خضوع ، هرچند هم به نهايت برسد ، احترام خواهد بود نه پرستش . و ما اگر نسبت به پيشوايان بزرگ ، در حال حيات وممات ، احترام مىكنيم ، يا توجه به اين كه همگى بندگان مخلص خدا هستند ، قطعاً عمل ما رنگ عبادت و پرستش به خود نخواهد گرفت . گواه اين مطلب اين كه خدا به فرشتگان فرمان مىدهد كه آدم را سجده كنند ونهايت خضوع را در برابر او انجام دهند ، اگر اين خضوع ، پرستش آدم بود ، بايد فرشتگان ، مشرك وشيطان ياغى ، رئيس الموحدين باشد .